محمد تقي جعفري

283

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

أمير المؤمنين ( ع ) از آن بيزار است ، چنان كه از هر گونه باطل و فساد و افساد بيزار است . بنا بر اين ، هر نوع حكومت و زمامدارى ( مالكيت بر زندگى و مرگ انسانها و احساس سلطه بر ديگران در شئون زندگى ) از ساحت روح كمال يافتهء أمير المؤمنين بدور است چه رسد به اين كه قابل مقايسه با كفش كهنه و وصله خورده باشد . پس مسلما مقصود از آن زمامدارى كه قابل مقايسه با كفش كهنه و وصله خورده باشد ، محض حكومت و سلطهء بىضرر و خسارت بدون احساس تعهد برين است كه بعنوان يك حرفهء مخصوص منظور شده است . اين حرفهء محض و سلطهء بىضرر و خسارت بر خود و ديگران [ ولى بدون احساس تعهد برين ] براى همهء انسانها لذتبار و خوشايند است ، كيست كه از چنين حرفه اى رويگردان شود أمير المؤمنين عليه السلام اين گونه زمامدارى را كه فى نفسه لذت بار و خوشايند است ، پستتر از يك كفش كهنه و وصله خورده معرفى مىنمايد . حال اين سؤال پيش مىآيد كه با اين كه چنين فرض شده است كه زمامدارى كه هيچ - گونه ضرر و خسارتى نه براى خود وارد مىآورد و نه بر ديگران ، چرا بىارزشتر از يك كفش كهنه و وصله خورده مىباشد پاسخ اين سؤال روشن است ، زيرا تصدى بمقام حكومت و زمامدارى و قناعت به اين كه حاكم ضرر و آسيبى به كسى نرساند ، مانند اينست كه كسى به خود زندگى حيوانى قناعت كند و دلخوش باشد كه ضرر و آسيبى به كسى نرسانيده است چنين زندگى يك جريان طبيعى است كه جانداران غير موذى هم سپرى ميكنند ، در حالى كه انسان موجوديست كه با نظر به استعدادها و نيروهاى سازنده اش ، بايستى در پيش برد عناصر رشد و كمال خود و ديگران تلاش نمايد . به همين جهت است كه أمير المؤمنين ( ع ) در ارزيابى زمامدارى و مقايسهء آن با كفش كهنه و وصله خورده اين استثناء را بيان فرموده است : الَّا ان اقيم حقّا او ادفع باطلا ( مگر اين كه حقى را برپاى دارم و باطلى را دفع نمايم ) .